پنجم اسفند، روز مهندس؛ روزی که به نام دانش و تلاش گره خورده است. اما امسال برای یک بانوی جوان بوشهری، این روز نه جشن بود و نه افتخار؛ فقط بغض بود و سه نقطهای که آخر جملهاش گذاشت: «امروز باید برای منم مبارک میبود اما…»

او سالها درس خواند؛ به گفته خودش از رشتههای پزشکی گذشت تا مهندس شود. شبهایی که تا صبح بیدار ماند تا معدلش بالا بماند، سالهای پایانی ارشد که با بارداری سخت روی تخت درس خواند تا وقفهای در مسیرش نیفتد؛ همه را به امید روزی تحمل کرد که صبحها با کارت مهندسی وارد یکی از پالایشگاههای جنوب استان شود.

اما حالا تصویری که منتشر کرده، عکسی از یک پالایشگاه است؛ جایی در حوالی مجموعه عظیم پارس جنوبی؛ قلب تپنده انرژی کشور. زیر عکس نوشته: «این شد آرزوم… جایی که دوست داشتم هر روز صبح باشم، باید از توی عکسها و راه دور ببینم.»

سوالی که با خواندن این جملات در ذهن شکل میگیرد ساده اما سنگین است: سهم جوانان بومی از این همه دود و فلر و میلیاردها دلار سرمایهگذاری چیست؟ چرا وقتی صحبت از اشتغال میشود، اولویت با غیربومیهاست و دختران و پسران همین خاک، باید پشت درها بمانند؟
استانی که میزبان پروژههای کلان نفت و گاز است، هنوز نتوانسته دل بخشی از نخبگان بومیاش را قرص کند. این بانوی جوان در استوریاش با کنایهای تلخ نوشته: «خوش به حال اونایی که هیچ درسی نخوندن، هیچ زجری نکشیدن… راحت بردنشون اینجا دارن کار میکنن و بهشون میگن مهندس.»
جملهای که شاید برای برخی تند باشد، اما برای او حاصل سالها تلاش بینتیجه است. وقتی شایستهسالاری جای خود را به رابطهسالاری بدهد، وقتی رزومهها زیر گردوغبار بیپاسخماندن خاک بخورند، نتیجهاش میشود اشکهای روز مهندس.
مسئولانی که هر سال در چنین روزی از حمایت از نخبگان و توان داخلی سخن میگویند، بد نیست سری هم به استوریهای همین جوانان بزنند؛ به بغضهایی که پشت لبخندهای رسمی پنهان مانده است. توسعهای که سهم زنان تحصیلکرده بومی از آن فقط آلودگی هوا و تماشای فلرها باشد، نامش توسعه نیست.

روز مهندس برای این بانوی بوشهری، یادآور مسیر سختی است که رفت؛ مسیری که حتی خودش میگوید حالا یادآوریاش «ترسناک و غیرقابل باور» است. او به امید آیندهای روشن درس خواند، اما امروز فقط میپرسد: آیا در سرزمین نفت و گاز، جایی هم برای دختران مهندس همین خاک هست؟
شاید وقت آن رسیده که بهجای پیامهای تبریک کلیشهای، پاسخی روشن به این پرسش داده شود؛ پیش از آنکه آرزوهای بیشتری پشت فنسهای پالایشگاهها جا بماند.
















