هنرمندان بردخون سالهاست ثابت کردهاند که با کمترین امکانات، میتوانند بیشترین افتخار را برای شهر خود رقم بزنند؛ اما واقعیت تلخ اینجاست که همین هنرمندان، برای ادامه فعالیت فرهنگی، مجبورند از جیب خود هزینه کنند. مجتمع فرهنگیهنری بردخون که باید قلب تپنده فرهنگ و هنر شهر باشد، به نمادی از بیتوجهی و رهاشدگی تبدیل شده است.
رنگآمیزی دیوارها با هزینه شخصی هنرمندان، نظافت محوطه بهصورت خودجوش، تعمیر کولرها بدون حمایت رسمی، قرض گرفتن سیستم صوتی برای اجرای برنامهها و صندلیهای فرسودهای که هنرمندان از شرمِ دعوت مسئولان، چشم بر آن میبندند؛ اینها روایت روزمره سالن فرهنگی بردخون است. چوبهایی که موریانه خوردهاند و تجهیزات فرسوده، نهتنها شأن هنرمند، بلکه شأن شهر را زیر سؤال برده است.
این وضعیت در حالی ادامه دارد که پروژه «سالن پلاتو شهرداری بردخون» با کد پروژه ۴۰۲۰۲۶۷ در اسناد و اعتبارات تعریف شده، اما عملاً غیرفعال و بلاتکلیف مانده است. چرا این پروژه اجرایی نمیشود؟ چه کسانی مانع فعال شدن آن هستند؟ و مهمتر از همه، چرا هیچ مقام مسئولی پاسخ شفافی به افکار عمومی نمیدهد؟
از سوی دیگر، اجرای پروژههای غیر اولویتدار در شهرداری بردخون، پرسشبرانگیزتر از همیشه است. نمونه بارز آن، باسکولی است که با صرف اعتبارات قابلتوجه، در ورودی شهر احداث شده اما عملاً بلااستفاده مانده و بهجای ارتقای منظر شهری، جلوهای نازیبا به ورودی بردخون داده است. چه کسی تصمیمگیر این پروژه بوده و چه نهادی بر ضرورت و کارآمدی آن نظارت کرده است؟
سؤال اساسیتر اما خطاب به دستگاههای نظارتی است؛ چرا شورا و شهرداری بردخون مورد بازخواست قرار نمیگیرند؟ چرا اولویتبندی بودجهها بررسی نمیشود؟ آیا فرهنگ و هنر، سهمی در سبد تصمیمگیری مدیران شهری ندارد؟
واقعیت این است که پول هست، اعتبار هست؛ اما آنچه نیست، اراده برای هزینهکرد درست و شفاف است. شنیدهها حاکی از آن است که عدهای دخیل، مسیر هزینهکرد اعتبارات را بهسمت پروژههایی میبرند که نه مطالبه مردمی است و نه نیاز فوری شهر.
بیتوجهی به هنر و هنرمندان بردخون، تنها بیمهری به یک قشر خاص نیست؛ این بیتوجهی، ضربه مستقیم به هویت فرهنگی شهر است. اگر امروز سالن فرهنگی فرسوده و رهاست، فردا باید منتظر خاموش شدن چراغ هنر در بردخون بود.
پایگاه خبری سورا، بهعنوان رسانهای مطالبهگر، این پرسشها را مطرح میکند و منتظر پاسخ شفاف و روشن مسئولان، شورا و دستگاههای نظارتی است؛ بردخون و هنرمندانش، شایسته بیشتر از اینها هستند.
















